صدرا عشق مامان

خداوندا به من فرزندی عطا کن واو را پرهیزگار وپاک قرار ده که در افرینش کم وزیادی نباشد.

سفر به زیارت امام رضا

لام گل مامی تمام  عشقم تقدیم به وجود پاکی که با بالندگیت ان را زیباتر هم میکنی.   پسمل شیطون ودوست داشتنی قربون اون صورت زیبا وماهت بشم هزاران مرتبه  جونم برات بگه که در ۹ دی تصمیم گرفتیم که برم به پا بوسی اقا امام رضا که از بدو تولد گل پسری  مسافرت دور  یا اینطوری بگم که مسافرت های  ۶ یا ۷ روزه نرفته بودیم بیلیط قطار رو ۲۰ روز قبل از سفر تهیه کرده بودیم . ۹ دی روز دوشنبه ساعت ۱۰:۴۵ سوار قطار شدیم مامان گلم خیلی ذوق کردی وعاشق قطار شدی در طول راهمون بچه ی ارومی بودی وما رو شگفت زده کردی هی گفتی و خندیدی . شیر وغذاهاتو کامل میخوردی  وگاهی اوقاتم شیطونیها گل میکرد .خلاصه سرمون اونقدر گرم بود که موقع رس...
28 دی 1392

کریسمس و26 ماهگی گل پسری مبارکککککککککک

                                                                     . Lets welcome the year which is fresh and new, Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year . . لحظه های هستی من از تو پر شده است در تمام روز در تمام شب در تمام هفته در تمام ماه … در...
28 دی 1392

دل بازی

  یا حق... پســـــــــــــر کوچولوی مامان قند تو دلم آب می کنی با این ایده هات...با پیشنهاد بازی دادنت...با هماهنگیِ بازی و فضایی که هستیم! میگی: مامان مثلا من آقای فروشی ام !(بسته به چیزی که دم دستته، شغلت رو انتخاب می کنی..) تو: _ هر تی تِتاب میخواد...هر تی مداد رَندی میخواد.. .(این جمله کاملا مخصوص به خودته!) من: _سلام آقا اینا چنده؟ تو‌ :_ سلام بفرمایید...دو تومنه..میخواید؟ من :_وای چه گرونه! تو :_ خوب بیا ده تومن! من :_نه همون دو تومنی رو بدید! (اموزش غیر مستقیمِ بیشتر و کمتر) ممنون آقا... تو :_ خایش می تونم!!! .................. مامان مثلا من دزدم تو پلیسی...من فرار می تونم تو بیا منو بدیر! ...
28 دی 1392

چه زود 2 ساله شدی مادر

      چه زود 730 روز گذشت و چه زود 2 ساله شدی عزیزم     دوسال گذشت... به همین سرعت!    دیگر از آن نوزاد پف کرده ی سفیدِ لپ قرمزی خبری نیست...همان که وقت گرسنگی بجای گریه دست هایش را با ولع می مکید...همان که تن اش بـــــــــوی نابِ بهشت می داد...بویی که همـــه را مست می کند...دیگر از آن نوزادِ مو طلا با آن نگاه های خیره و مکیدن های بی جان خبری نیست...همان که انگشت دستمان را محکم می چسبید...همان که دست و پا زدنش ، غلت زدنش..خنده های بی اراده و لبخند های کج اش به وقت خواب قند در دلم آب می کرد...دیگر از آن موجودِ بهشتیِ  ٥٠ سانتی خبری نیست... ٣٦٥ روزِ بی نظیر و رو...
23 دی 1392

شب یلدا در کنار یه وروجک

سلامی گرم به پسر گرمی که با وجود او دیگر سرما معنا ندارد. عشقم این سومین شب یلدایی هستش که به جمع ما پیوستی و با شیرین کاریات زندگی مونو هر روز شیرین میکنی واز خداوندم که در چنین روز هایی اغوشم را با وجود تو پر کرده همیشه شکر گذارم. وجودم به وجودت نیاز داره هر روز این وبیشتراحساس میکنم. پسرم ما امسال شب یلدای ۳ روزه و خوبی داشتیم در کنار وروجک بگو چرا ؟ اولین شب یلدا روز جمعه مهمون خونه مامان جون اینا بودیم که منم کیک وزله درست کردم وبردیم تا اونجا نوش جون کنیم وخلاصه خیلی خشمزه بودن وهمه طریف میکردن ودست مامان خودم نیز درد نکنه که غافل از زحمت نمونده بود .ویه پسر وروجک در حال شیطنت و انگشت زدن به کیک ورله وهمه چیزی که تو می...
11 دی 1392

محرم وحال وهوایی کودکی

عکسهایی از وروجکم سلام عشقم سلام امید زندگیم   صدرایم الان که این مطلب رو برات مینویسم با تمام خستگی روز . امروز عاشورای حسینی که از صبح خودمونو زدیم بیرون تا بعد از ظهر  وبه خاطر خستگی گل پسری شام غریبان هم نرفتیم امروز خیلی اذیت شدی و مارو هم اذیت کردی پسرم نمدونم علت گریههههههههههها.................     ...
22 آذر 1392

برای عشقم

پسرم مي داني ! خانه عشق كجاست ؟؟؟   عشق در عمق نگاه مادر ..... و اميدي كه پدر در مناجات به آن مي نازد! پسرم عشق موهبت قديسي است.... زندگي تا جاريست به همين واژه ي زرين خدا مديون است. و تو بايد پسرم...كوله اي برداري جنسش از مهر و صفا ، غيرت و انصاف و اميد ... و به مهماني هر خانه ي عاشق بروي. پسرم خوب بدان عشق از عافيت محض تنفر دارد اين حديثي است كه حافظ پدر عشق سرود " عاشقي شيوه ي رندان بلاكش باشد " پسرم !!! آنچه بابا به تو مي آموزد مثل آبيست كه لب تشنه به آن محتاج است مثل صبحي است كه شب را به عدم مي سپرد و تو بايد پسرم!!! حرف بابايت را در دلت قاب كني و به فرز...
21 آذر 1392

24 ماهگیت مبارک دلبرکم

  یا لطیف... وقتی بدنیا آمدی... وقتی تو را روی سینه ام گذاشتند و تاکید داشتند؛ سرت رو بلند نکن! تکون نده! برای لمست...برای باورِ بودنت! دست هایت را گرفتم... انگشتانم را لای آن مخملِ چند سانتیِ بهشتی گذاشتم و تو محکم چسبیدی ام... حس ات کردم...نفسم در نمی آمد تا عمیق نفس بِکِشم ت...حتی ، هق هق هایم کارساز نبود...با شصتم روی پوست ابریشمی ات را نوازش میکردم...قلبم قلبم قلبم...یادت می آید جانکم؟ دستهایت... این دوسالگیت حضورِ پاک و بی نظیرت ، وقتی می خواستم بخوابم...برای لمسِ حضورت...باز انگشتم را کفِ دستت رها می کردم و تو باز... دستهایت... مهربان ترین دست های دنیاست برای من!!! امروز...وقتی سرم توی گوشی بود...بعد از هزار...
17 آذر 1392

برای تویی که عزیزترینی

  مرم را خم میکنم، روی زانوهایم مینشینم،کوتاه میشوم تا به آسمان برسم و میبوسم آن دو ستاره درخشان را و میبویم آن نفس خدایی را که تا عمق جانم پر از اوست.می ستایم با همه وجودم لحظه لحظه بودنت را.نگه میدارم لمس دستانت را بر جای جای بدنم برای ساعتهای دور از تو دستان نوازشگر یا حتی خشمگینت را که تنبیه هم میکند مادر را این روزها.فدای همه ثانیه های بودنت.       این روزها احساس بی وزنی میکنم انگار در خلا مانده ام نمیدانم بالا میروم یا پایین می آیم درونم کسی فریاد خستگی سرداده. اما تو جهانی دیگری.با تو همه چیز خوب است هیچ واژه ای معنای بد ندارد همه چیز در آرامش است.چه اهمیتی دارد که نقش بازی کنم.چه اهمیتی دارد ک...
10 آذر 1392