صدرا  جونم صدرا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

صدرا عشق مامان

پسری از جنس پاییز با بوی بهار...

گذشت روزهایمان....

1404/4/9 7:58
نویسنده : مامان صدرا
463 بازدید
اشتراک گذاری


و روزی که جنگ بود ....
صدرا و طاهای قشنگم امسال تابستون قشنگی رو شروع نکردیم بعد از اتمام امتحانات اسرائیل به ایران حمله کرد و کلی آدم های بیگناه به شهادت رسیدن و هر روز خبر ناگوار ..

صدرای قشنگم چن روز پیش کارنامه نوبت دومت رو تحویل گرفتی با معدل ۱۹/۸۳ و باز ثابت کردی که چقدر روی پاهای خودت ایستادی

و از روز جنگ دیگه آموزشگاه زبان ماهور نمیری امروز برم ثبت نامت کردیم کانون زبان که تعیین سطح دادی ترم elementary2 (بزرگسالان )افتادی و این خوب بود .

قبل جنگ برنامه مشهد رو ریخته بودیم و در مرحله خرید بلیط بودیم که خداروشکر نگرفتیم با این وضع نمیشد جایی سفر کرد ولی اکثرا عصرا. با دوستات تو کوچه دوچرخه سواری میکنید


و طاهای قشنگم ۱۴ ماهه شدی پسر
با شیطونیات و ادا و اطوارات قند تو دلمون آب میکنی
هر چی بابت ۱۴ ماهه شدنت بگم کم گفتم
خیلی بزرگ شدی دیگه همه چیز رو متوجه میشی
یه چیزی می‌خوایم بدو میری میاری
چن کلمه میگی الوو..بیا و بده و ....

تو خونه از مبل و هر وسیله ای بالا میری
اسمت رو گذاشتیم طاها خطر


اینم یه نمونه از طاها خطر


و قسمت تلخ ماجرای ما تو این جنگ سربازی رفتن داداش کوچیکم دایی داداشی بود


و یه عکس هم با مامانی
طاهای قشنگم از مامان فاطی و بابایی یاد گرفتی نماز میخونی مثل اونا زیر لب یه چیزایی میگی ولی الله اکبر رو خوب میگی و سجده میری کل خونه مون با پسر نماز خونمون شده مهر 🥲


همینقدر عاشق دای دای هستی ...


اینم پسر ارشد خونه ام که اصلا دوست نداره دیگه ازش عکس بگیرم


من فدای خنده هات ️


یه قیافه ای گرفته انگار کوه رو فتح کرده


فقط دوست داره همینجوری بگرده اصلا کلمه نشستن براش غریبه اس


باغ رو خیلی دوست داری آلوچه رو بیشتر
یه روز با دوستای هم مدرسه ای صدرا رفتیم پارک که خیلی خوش گذشت


قربونت این قیافه است برم من


یه روزم رفتیم آقاجون رو دیدار کردیم که خیلی خجالت می‌کشیدی
داداشی رو امسال مدرسه فوتبال میلان ثبت نام کردیم


طاها خطر

پسندها (4)

نظرات (2)

ملیکاملیکا
9 تیر 04 13:28
😍😘&hearts️
مامان آیسلمامان آیسل
9 تیر 04 21:40
ماشالله چه پسر کوچولوی جیگری شده طاها خطر❤️