شهریور ۴۰۵

سلام به دوستای قشنگ نینی وبلاگی و به دو قند عسلای خودم
روزها دارن سپری میشن و به سرعت باد میگذرن من خودم یکی اینجوری شدم که انگار قراره به جایی برم و تو دور تندم
موندم از کجا شروع کنم از پوشک گرفتن اقا طاها یا از تولد بابایی چون هر سال نزدیک تولد هامون من خیلی ذوق زده میشم نه اینکه جشن و تدارکات زیادی ببینم ولی این روزهای خاص زیادی برام اهمیت دارن .

اینا به نوعی اخرین پوشک های اقا طاهامون بودن
الان بیشتر از سه هفته میشه از پوشک گرفتیم همچین انتظاری ازت نداشتم
خیلی راحت جیش و پی پی رو در اولین روزها گفتی و اصلا خرابکاری نکردی
فقط شب ها پوشک میشی

اقا صدرای باهوشم دیگه پا به سن نوجوانی گذاشته و این مرحله از زندگیش خلق وخوی هاشو تغییر داده دوست داره مستقل باشه تنها باشه و اینکه دوست نداره ازش عکس بگیریم دوست نداره کلا تو فضای مجازی ازش بذاریم خب دیگه ما هم بهش احترام میزاریم و الان که دارم این پست رو میزاریم داریم برای کلاس نهم اماده میشیم و خریدای مدرسه و کتاب کارهاش خدا تمام بچه های سرزمینم رو موفق کنه همچنین بچه های ما رو




ولی این یکی هم هر روز شیطون تر و خواستنی تر از روز قبلش میشه

عاشق اشپزی و شستن ظرف و ظروف هستن
امیر زندگیم تولدت پرتکرار بمونی برامون بابای مهربون و فداکار


مردای زندگیم

و در اخر از خدا میخوام مراقب عزیزای زندگیم باشه خیلی خیلی دوستون دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شهریور ۴۰۵ 




