صدرا  جونم صدرا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

صدرا عشق مامان

پسری از جنس پاییز با بوی بهار...

سفر به زیارت امام رضا

لام گل مامی تمام  عشقم تقدیم به وجود پاکی که با بالندگیت ان را زیباتر هم میکنی.   پسمل شیطون ودوست داشتنی قربون اون صورت زیبا وماهت بشم هزاران مرتبه  جونم برات بگه که در ۹ دی تصمیم گرفتیم که برم به پا بوسی اقا امام رضا که از بدو تولد گل پسری  مسافرت دور  یا اینطوری بگم که مسافرت های  ۶ یا ۷ روزه نرفته بودیم بیلیط قطار رو ۲۰ روز قبل از سفر تهیه کرده بودیم . ۹ دی روز دوشنبه ساعت ۱۰:۴۵ سوار قطار شدیم مامان گلم خیلی ذوق کردی وعاشق قطار شدی در طول راهمون بچه ی ارومی بودی وما رو شگفت زده کردی هی گفتی و خندیدی . شیر وغذاهاتو کامل میخوردی  وگاهی اوقاتم شیطونیها گل میکرد .خلاصه سرمون اونقدر گرم بود که موقع رس...
28 دی 1392

کریسمس و26 ماهگی گل پسری مبارکککککککککک

                                                                     . Lets welcome the year which is fresh and new, Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year . . لحظه های هستی من از تو پر شده است در تمام روز در تمام شب در تمام هفته در تمام ماه … در...
28 دی 1392

دل بازی

  یا حق... پســـــــــــــر کوچولوی مامان قند تو دلم آب می کنی با این ایده هات...با پیشنهاد بازی دادنت...با هماهنگیِ بازی و فضایی که هستیم! میگی: مامان مثلا من آقای فروشی ام !(بسته به چیزی که دم دستته، شغلت رو انتخاب می کنی..) تو: _ هر تی تِتاب میخواد...هر تی مداد رَندی میخواد.. .(این جمله کاملا مخصوص به خودته!) من: _سلام آقا اینا چنده؟ تو‌ :_ سلام بفرمایید...دو تومنه..میخواید؟ من :_وای چه گرونه! تو :_ خوب بیا ده تومن! من :_نه همون دو تومنی رو بدید! (اموزش غیر مستقیمِ بیشتر و کمتر) ممنون آقا... تو :_ خایش می تونم!!! .................. مامان مثلا من دزدم تو پلیسی...من فرار می تونم تو بیا منو بدیر! ...
28 دی 1392

چه زود 2 ساله شدی مادر

      چه زود 730 روز گذشت و چه زود 2 ساله شدی عزیزم     دوسال گذشت... به همین سرعت!    دیگر از آن نوزاد پف کرده ی سفیدِ لپ قرمزی خبری نیست...همان که وقت گرسنگی بجای گریه دست هایش را با ولع می مکید...همان که تن اش بـــــــــوی نابِ بهشت می داد...بویی که همـــه را مست می کند...دیگر از آن نوزادِ مو طلا با آن نگاه های خیره و مکیدن های بی جان خبری نیست...همان که انگشت دستمان را محکم می چسبید...همان که دست و پا زدنش ، غلت زدنش..خنده های بی اراده و لبخند های کج اش به وقت خواب قند در دلم آب می کرد...دیگر از آن موجودِ بهشتیِ  ٥٠ سانتی خبری نیست... ٣٦٥ روزِ بی نظیر و رو...
23 دی 1392

شب یلدا در کنار یه وروجک

سلامی گرم به پسر گرمی که با وجود او دیگر سرما معنا ندارد. عشقم این سومین شب یلدایی هستش که به جمع ما پیوستی و با شیرین کاریات زندگی مونو هر روز شیرین میکنی واز خداوندم که در چنین روز هایی اغوشم را با وجود تو پر کرده همیشه شکر گذارم. وجودم به وجودت نیاز داره هر روز این وبیشتراحساس میکنم. پسرم ما امسال شب یلدای ۳ روزه و خوبی داشتیم در کنار وروجک بگو چرا ؟ اولین شب یلدا روز جمعه مهمون خونه مامان جون اینا بودیم که منم کیک وزله درست کردم وبردیم تا اونجا نوش جون کنیم وخلاصه خیلی خشمزه بودن وهمه طریف میکردن ودست مامان خودم نیز درد نکنه که غافل از زحمت نمونده بود .ویه پسر وروجک در حال شیطنت و انگشت زدن به کیک ورله وهمه چیزی که تو می...
11 دی 1392

محرم وحال وهوایی کودکی

عکسهایی از وروجکم سلام عشقم سلام امید زندگیم   صدرایم الان که این مطلب رو برات مینویسم با تمام خستگی روز . امروز عاشورای حسینی که از صبح خودمونو زدیم بیرون تا بعد از ظهر  وبه خاطر خستگی گل پسری شام غریبان هم نرفتیم امروز خیلی اذیت شدی و مارو هم اذیت کردی پسرم نمدونم علت گریههههههههههها.................     ...
22 آذر 1392