صدرا  جونم صدرا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

صدرا عشق مامان

پسری از جنس پاییز با بوی بهار...

واکسن 2 ماهگی

عزیز دل مامان وقتی که 2 ماهگیت تمام شد ما باعثی تو رو میبر دیم مرکز بهداشت که برای گلم واکسن بزنند من ومامان جونت  با هم رفتیم مرکز بهداشت  اول  تو رو وزن گیری کردن  وزنت خیلی خوب بالا رفته بود با اون همه شلوغیات وزن تولدت  2/850 بود که حالا شده 5/600 منم که خیلی خوشحال شدم که کفتم واسه ی خودش مردی شده  بعد قدتم شده بود 58 بعد ماما جونت تو رو واسه ی واکسن اماده کرد من خیلی ناراحت بودم  تو اول واکسن گریه وداد وبیداد کردی بعد خوابیدی ولی وقتی که رسیدیم خونه پات خیلی درد میکرد  تب کردی اون روز تا فرداش گریه کردیو بعد درد پاتم خوب شد واینم با سلامتی تموم شد  عمرم .وجودم تنها ییم همه چیزم  عاشق ن...
26 بهمن 1392

روز یکم تا چهلم پسرک

عزیزم وقتی قدم های نازنینت را در خونه ی ما گذاشتی  دیگر زندگی رنگ و بوی دیگری داشت  با وجود تو احساس ارامش میکردیم  بالا خره ما از بیمارستان مرخص شدیم چون من کم خونی داشتم برام خون زدن حال خوبی نداشتم  بعد بیمارستان مامان جونت تورو بردش حموم  بعد  لباستو پوشاندیم بعد با خیال راحت توتختت گذاشتیم خوابیدنت خیلی قشنگه پسرم  الان هم وقتی میخوابی همیشه ازت عکس میگیرم  روز 9و10 برای نازنینم یه مهمونی دادیم  بعد با مامان جونت رفتیم خونی اونا یه کم بچه نا ارومی بودی فقط گریه میکردی وما علتش ونمیدونستیم وشبها اصلا نمی خوابیدی  تا صبح بیدار فدات شم مامانو خیلی اذیت کردی ولی باز لذت بخش و دلپذیر  بو...
26 بهمن 1392

طلوع رویای من صدرا

 پسر من وقتی که قدم به این دنیا گذاشتی  و با طلوع  زیبای خود زندگی را برای ما دل نشین ساختی  خورشید زیبای من باتمام وجودم دوست دارم وقتی تورا دیدم گفتم این اولین و اخرین عشق من است جیگر گوشه ی مامان             من در 16 اذر 90 که مصادف با دومین روز وفات امام حسین بود  که هنوز 25 اذر میخواستم برم دکتر  اما کوچلو ی من یه کم میخواست زود پا به این دنیا بگذاردما شب تقریبا ساعات 2 یا3به بیمارستان رفتیم که غذابم شروع شده بود منم میخواستم که بچه سزارین به دنیا بیاد زود به بیمارستان رفتیم از شانس بد دکترم خارج رفته بود  منم که میخواستم یه دکتر متخصص عملم ک...
26 بهمن 1392

قهر تو اتیش منه ...............

بوسه ام را می گذارم پشت در / قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟     پسرم صدرایم امید زندگیم امروز بدترین روز دنیا رو برایم رقم زدی دل کوچکت را اولین بار ی بود که با زبون شیرینت گفتی با تو قهرم . قهر تو برای من اتیشی هست که احساس کردم تمام بدنم به لرزه افتاد . احساس کردم تموم دنیا  زیر ورو شد پس کو روانشناسی کودک که در حال تکاپو هستن که هیچ احساسی در مورد رفتار کودکان خود نشان ندهید چطور میتوانم احساسات مادرانه خود رو بشکنم ودر مقابل قهر کودکم فقط شنونده ی مطلب باشم . وبه خود بگویم بز...
13 بهمن 1392

صدرا نگو بلا بگو ............

  سلام شیر مردم که چند روز با اون ویروس وسرماخوردگی امروز یکم حالت بهتر شده این چند روزه خیلی اذیت کردی واذیتم شدی که نا گفته نماند وبعد خوب شدنت هم هیچ اشتهایی برا غذا خوردن نمیدی و منم خیلی ناراحتم چون خیلی لاغر شدی به هر جا که میرم میگن چرا صدرا لاغر شده (ای بابا بچه هست دیگه سرما خورده ادم بزرگا طاقت ندارن چه برسه به بچه)ولی خوب دیگه ناراحت میشم وحق میدم چون رنگ ورو ازت رفته .   امروز که این مطلب رو برات مینویسم از مراسم ترحیم وغزاداری دایی مریم جون که از اینجا هم براش تسلیت میگم اومدیم وبعد عزاداریش هم رفتیم شام ان مرحوم که واقعا تو غذا خوری ابروی منو بردی جلو میزمون فقط غذا ریخته بودی و همه ی کسانی که روبرو...
6 بهمن 1392

سرما خوردگی واندر احوالات صدرا کوچولو در 26 ماهگی

    سلام به پسر عزیزتر از جانم مادرم خیلی غصه میخورم خیلی ناراحتم عزیزتر از جانم با سرفه های دردناک زخم شدیدی بر قلبم میزند قلبم تندتند میزند تا مرحمی بر زخم پسر م باشد . سرفه های شدید وخلط اور که حتی اجازه نمیدهد تا دلبندم شیر یا غذای مورد علاقه ی خودش را هم نوش جان کند.تو این چند روزه خیلی لاغر شدی. پسرم شب موقع خواب ای کاش هایم زیاد شده ای کاش من بیمار بودم ای کاش من سرفه میکردم.....دردت به جونم پسرم همدم تنهاییهام دیشب پسرم تا صبح بیدار بودی وماهم با  بابات کنارت نشسته بودیم که سرفه ها ت اجازه خواب بهت نمیدادن وپسرم از صبح هم که انتی بیوتیک میخوردی چشمای نازت به خودی بسته میشدن که مقصر ما رومیدونستی به سر...
28 دی 1392