صدرا  جونم صدرا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

صدرا عشق مامان

پسری از جنس پاییز با بوی بهار...

بهترین یار مادر

  بهترین یار مامان سلام پسر کوچولوی من، این روزها من دیر به دیر میام و به وبلاگت سر میزنم . خودم هم نمی دونم چرا؟ ولی انگار هرچی بزرگتر میشی بیشتر دوست دارم لحظه هامو با تو بگذرونم تا با کامپیوتر و اینترنت. تو بهترین یار و یاوری هستی که دارم مثل یه فرشته با من حرف میزنی و تو دل پاکت هیجی به جز رویاهای کودكانه نیست . حرفهات به من آرامش میده. لذت با تو بودن رو با هیچی عوض نمیکنم و نمیخوام حتی یه لحظه دلت بشکنه از اینکه احساس کنی مامانی سرش با یه چیزه دیگه ای به غیر از تو گرمه .تو برام همه چیز و همه کسی ،دیگه کلمات رو کامل میشناسی وتمومم جملات و کامل میگی و میفهمی .منم لذت این لحظات اینروزا چی کنم روبیشتر میگی  مثلا میگم...
10 مرداد 1392

مهمونی 2

مهمونی مامانی امروز میخوام وب مو خودم اپ کنم دیروزهفتم ما ه مبارک رمضان بود که ما خونه ی ماما بزرگ دعوت شدیم اخ جون من مهمونی رو خیلی دوست دارم مامان میگه خونه ی این واون بیشتر از خونه خودمون غذا میخورم و حواسم بیشتر به خوردنه .عصر قبل افطاری لباس قشنگی مامانم تنم کرد وموهامو شونه زدم و  مامانی منو بغل کرد وبرد  طبقه پایین بعنی خونه ی مامان بزرگ دیدیم که چند تا مهمون دیگه هم داریم خاله صدیقه خاله  بابایی هم اومدن اولش یکم ناز کردم و تو بغل مامان وبابا موندم بعد یکم یخم اب شد ودیگه خونه رو زیرو رو کردم وهمه  هم مشغول کنجکاوی وشلوغ کاری های من بودن راست وقت خوابم هم نم خواستم بریم خونه تا چیزی ر...
5 مرداد 1392

مهمونی

سلام گلم عزیزتر از جان مامان امروز چهارم رمضان ما خونه مامانی مادرم دعوت بودیم به خاطر اینکه خونه ی مامان جون ظهرا نمی خوابی ما تصمیم گرفتیم بعد از ظهر بریم ساعت 3 بعد از ظهر حاضر شدیم که بریم خونه ی مامانی وقتی رسیدیم شیطنت های گل پسر ما گل کرد همیشه این طوریه کلی با امیر حسین خندیدی وبازی کردی ونوبت افطاری رسید که روزه همه ان شاالله قبول باشه  بعد اتمام افطاری ما زودی امدیم خونه که تا وقت خوابت بخوابی وقت خوابت این روزا شده ساعتهای 10.30 من راضی از این موقع خوابت چون قبل اینها ساعتهای 8 میخوابیدی وصبح زود بیدار میشدی    ...
3 مرداد 1392

مهمانی خدا

مهمانی خدا عزیز دل مامانی امروز اول ماه مبارک رمضان 19 تیر وتو 20 ماه و2 روز ه هستی ان شاالله خدا به همه نی نی های گل سلامتی و<لبشوش همیشه خندون> و به ما مامان وبابا ها طاقتی بده که در این روز های گرم تابستون روزه بگیرند وکسانی که به این سایت میان ما رو دعا کنن حتی نی نی گلم ووووووووو   بهترین ماه زندگیم بهترین ماه زندگی من همین ماه رمضانه. حالا امسال با اینکه روزه نمی گیرم اما سخت بی تاب آمدنش بودم .که رسید. مثل همه چیزهای خوب که دیر می رسند و زود هم میگذرند. امیدوارم به برکت ماه رمضان به همه کارهای نکرده ام برسم. به همه چیزایی که دلم می خواهد تا قبل از آمدن تو به انجام برسونم. اما متاسفانه مادر تو ...
2 مرداد 1392

هنر نمایی صدرا با توپ

  تابستونه و هوا گرمه... ..همه مامانا و باباها در حال استعداد یابی نی نی ها هستند که ببیننتد به کدوم رشته ورزشی علاقه دارند که انرژی نهفته نینی ها تخلیه بشه ...صدرا هم همش این روزا  دست به توپ شده و تمرین رونالدو شدن (یکی از فوتبالیست های معروف) می کند .....ما هم دیدیم به پرستیژ صدرا فوتبالیست شدن می خورد ...تصمیم گرفتیم تابستون را در باشگاه فوتبال سپری کند راستی بگم تا یادم نرفته وقتی که از خونه بیرون میریم پارک یا خونه ی مامانی اول توپ تو برمیداری تا که یادت نره با بچه های پارک عدالت هم دوست شدی و مدام با اونها توپ بازی میکنی ان شاالله فوتبالیست شی پسر گلم ...
30 تير 1392

بدون عنوان

  سلطان کوچک قلبم 20 ماهه شدنت مبارک     با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق میگیرم و پیشانی بر خاک میگذارم و خدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم که یک هدیه آسمانی رو به من بخشید .. باورم نمیشه که 610 روز از بودنت در کنارمان گذشت.... باورم نمیشه 610روز قدم کوچولوتو تو خونه قلبمون گذاشتی.... باورم نمیشه که 610 روزه که دارم باهات عاشقی میکنم.... باورم نمیشه که 610 روزه که دارم شیره جونم رو بهت می بخشم... باورم نمیشه که 610 روزه یک اتاق آبی کوچولو و پر از وسایل کوچولو به خانه مان اضافه شده .... باورم نمیشه که 610 روزه که یه کفش کوچولو به کفشهای خونه اضافه شده... باورم نمیشه که 610 روزه که یک حوله نرم و نازم کوچ...
29 تير 1392

اولین لمس وجودت مبارک

 زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد   میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است     17اذر سال 1390یه فرشته کوچولوی مهربون به دنیا اومد که الان همه دنیای منه ،   ...
28 تير 1392