مهد وکودک و ماهم تجربه کردیم
مهد کودک عزیزم امروز تصمیم گرفتم که تورا ببرم مهد ساعت 11 رسیدیم مهد تورا از من گرفتن وبردن طبقه بالا وتو خیلی گریه کردی گلم وقتی یاد مامانی می افتادی صدای گریه تا پای کوچه های بالایی میرفت ولی گلم بند دلم باید تحمل کنی عزیزم باید مستقل شی ومهر مادر ی من نیز اجازه نمیداد ولی چه باید کرد وقتی تو گریه میکردی چشمانم پر اب میشد ودلم از دوری تو پرپر ساعت 12 تو رو اوردن با اون دست های کوچکت منو محکم گرفته بودی گلم دیگه تنهات نمیزارم این اولین واخرین تنهایی بود هم برای تو و من .عزیزم برای این که هزینه ی مهد را اول از من گرفتن با ید چند جلسه را تحمل کنی ولی با مدیر در این باره صحبت میکنم که تورا تنها نزارم د...
نویسنده :
مامان صدرا
22:26











