صدرا  جونم صدرا جونم ، تا این لحظه 7 سال و 8 روز سن دارد

صدرا عشق مامان

با کلی تاخیر اومدم با کلی اتفاق های خوب وبد

نفس بالنده ی من؛ صدرا !  با توام...چرا اشباع ت نمیشوم؟ چرا هرچه نگاهت میکنم حریص تر ت میشوم؟ چرا هر روز برایم زیباتر ی ؟ چرا عطر تن ت را هرچه عمیق تر نفس میکشم کم می اورم؟ چرا وجودِ کوچک و لطیف ت اینقدر ارامم میکند؟ چرا نفسهای ت را میشمارم؟ چقدر گرما و بوی دهان ت را دوست دارم ... چرا چشمهای ت ...نگاه ت دلم را هر بار میلرزاند؟ چرا تو میخند ی من دلم پر میکشد؟ چرا جــــــــــــانم در مقابل هر نفس ت فدا میشود؟ چرا تمام آرامشم با بودن ت کامل میشود؟ چرا دل نگران هر لحظه ات هستم؟ چرا آنقدر   دوستت دارم پسر....اصلا قدری ندارد! من در تو تمام شدم... چقدر باید شاکر باشم...نفسم گرفت... بخدای...
28 شهريور 1393
1