صدرا  جونم صدرا جونم ، تا این لحظه 7 سال و 8 روز سن دارد

صدرا عشق مامان

حال وهوای ما در این ماه

رمضان خوش آمدی من به تو عادت دارم از تو با نغمه ی پرسوز شفاعت دارم گرچه دیریست خدا رفته زیاد دل من من به ایام خدا ولی ارادت دارم . . . صدرا جونم پسر شیرین زبونم همدمم امسال ماه مبارک رمضان با خوبی های خود به پایان رسید ماشالله به پسرم که امسال بیشتر از سالهای قبل بزرگ واقا شده اجازه داد مامانی هم روزه هاشو بگیره ودیگه دلتنگ ماههای رمضون  نشه ... امسال عزیزم دوم ماه رمضان مهمون مامان فاطی اینا بودیم وششم ماه رمضان هم خونه مامان حمیده وبقیه روزا یا مهمون بودیم یا خونه چند بار مهمونی دعوت شدیم وچند بارم افطارمونو برداشتیم ورفتیم پارک واخراشم که بعد شب های قدر بود ما مهمونی دادیم خلاصه این روزا هم تموم شد ... ...
31 تير 1394

با توام ای مهربونم

  کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم...   او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم...   او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم...   او آرام در آغوشم آرام می گيرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم...   او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند...   او بازی می کند... کودکانه... می پرد ...حرف می زند...   به زباني كه كسي جز من نميفهمدش.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید!   و من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غی...
8 تير 1394
1