صدرا  جونم صدرا جونم ، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 16 روز سن دارد

صدرا عشق مامان

واکس 18 ماهگی

      گل من نازنینم دوردونه ی من امروز هم خوشحالم هم ناراحت امروز دیگه اون کاوس مادر تمام شد و واکسن 18 ماهگیتو زدیم عزیزم ناراحتم به خاطر واکسن وگریه تو در مرکز بهداشت  و ان لحظه احساس درد را من نیز داشتم جیگر مامان وخوشحالم که تو بعده واکسن نه تب داشتی ونه پا  درد  چون مرتب بهت  استامینیفون میدادم درسته یه کم اذیت شدی مامانی ولی اینم به خیر گذشت انشا الله واکسن 6 سالگیت وزن 13/400 قد84   ...
21 مرداد 1392

بدون عنوان

برنامه تابستون وپارک گل پسر عزیزم قاصدکم جیگرم رویایم هر چی که برات بگم بازم کمه .جمعه این هفته رفتیم پارک  شمیم  خیلی برای تو خوش گذشت برای ما هم همینطور گلم تو دیگه از پله های سرسره بالا میری مامانی فدات شه به کلی دیگه کارات و خودت انجام میدی وواسه خودت مرد کوچک شدی امروز در پارک گفتن بچه ها رو میزارن مهد واسه یکی دو ساعت میخوام منم امتحان کنم عزیزدل مادر به خاطر اینکه تو مدرسه رو دوس داری ببینم تحمل تنهایی داری یا نه فردا میریم مدرسهههههههههههههههه   ...
20 مرداد 1392

لالایهات یادم نره

  چقدر برات قصه بگم دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت کنم تا تو به باور برسی این دوتا دستای منه تو اون روزای بی کسی وقتی بابای قصه هات خم شده پیش روی تو اگه چروک صورتش می بره آبروی تو لالایی هام یادت نره لالایی هام یادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره از روزای که مشت من با دست تو وا نمی شد تو خواب و بیداری تو هیچ کسی بابا نمی شد اون که تو اوج خستگیش خنده ی رو لباش بودی شب که به خونه می رسید سوار شونه هاش بودی لالایی هام یادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره لالا لاگلم  لالایی کن دلبرکم خواب پریشون نبینی ای غنچه بانمکم لالاکن گلکم لالایی کن گل پسرکم چشاتو گریون نبینم گریه نکن دردونکم لا...
19 مرداد 1392

بهترین یار مادر

  بهترین یار مامان سلام پسر کوچولوی من، این روزها من دیر به دیر میام و به وبلاگت سر میزنم . خودم هم نمی دونم چرا؟ ولی انگار هرچی بزرگتر میشی بیشتر دوست دارم لحظه هامو با تو بگذرونم تا با کامپیوتر و اینترنت. تو بهترین یار و یاوری هستی که دارم مثل یه فرشته با من حرف میزنی و تو دل پاکت هیجی به جز رویاهای کودكانه نیست . حرفهات به من آرامش میده. لذت با تو بودن رو با هیچی عوض نمیکنم و نمیخوام حتی یه لحظه دلت بشکنه از اینکه احساس کنی مامانی سرش با یه چیزه دیگه ای به غیر از تو گرمه .تو برام همه چیز و همه کسی ،دیگه کلمات رو کامل میشناسی وتمومم جملات و کامل میگی و میفهمی .منم لذت این لحظات اینروزا چی کنم روبیشتر میگی  مثلا میگم...
10 مرداد 1392

مهمونی 2

مهمونی مامانی امروز میخوام وب مو خودم اپ کنم دیروزهفتم ما ه مبارک رمضان بود که ما خونه ی ماما بزرگ دعوت شدیم اخ جون من مهمونی رو خیلی دوست دارم مامان میگه خونه ی این واون بیشتر از خونه خودمون غذا میخورم و حواسم بیشتر به خوردنه .عصر قبل افطاری لباس قشنگی مامانم تنم کرد وموهامو شونه زدم و  مامانی منو بغل کرد وبرد  طبقه پایین بعنی خونه ی مامان بزرگ دیدیم که چند تا مهمون دیگه هم داریم خاله صدیقه خاله  بابایی هم اومدن اولش یکم ناز کردم و تو بغل مامان وبابا موندم بعد یکم یخم اب شد ودیگه خونه رو زیرو رو کردم وهمه  هم مشغول کنجکاوی وشلوغ کاری های من بودن راست وقت خوابم هم نم خواستم بریم خونه تا چیزی ر...
5 مرداد 1392

مهمونی

سلام گلم عزیزتر از جان مامان امروز چهارم رمضان ما خونه مامانی مادرم دعوت بودیم به خاطر اینکه خونه ی مامان جون ظهرا نمی خوابی ما تصمیم گرفتیم بعد از ظهر بریم ساعت 3 بعد از ظهر حاضر شدیم که بریم خونه ی مامانی وقتی رسیدیم شیطنت های گل پسر ما گل کرد همیشه این طوریه کلی با امیر حسین خندیدی وبازی کردی ونوبت افطاری رسید که روزه همه ان شاالله قبول باشه  بعد اتمام افطاری ما زودی امدیم خونه که تا وقت خوابت بخوابی وقت خوابت این روزا شده ساعتهای 10.30 من راضی از این موقع خوابت چون قبل اینها ساعتهای 8 میخوابیدی وصبح زود بیدار میشدی    ...
3 مرداد 1392

مهمانی خدا

مهمانی خدا عزیز دل مامانی امروز اول ماه مبارک رمضان 19 تیر وتو 20 ماه و2 روز ه هستی ان شاالله خدا به همه نی نی های گل سلامتی و<لبشوش همیشه خندون> و به ما مامان وبابا ها طاقتی بده که در این روز های گرم تابستون روزه بگیرند وکسانی که به این سایت میان ما رو دعا کنن حتی نی نی گلم ووووووووو   بهترین ماه زندگیم بهترین ماه زندگی من همین ماه رمضانه. حالا امسال با اینکه روزه نمی گیرم اما سخت بی تاب آمدنش بودم .که رسید. مثل همه چیزهای خوب که دیر می رسند و زود هم میگذرند. امیدوارم به برکت ماه رمضان به همه کارهای نکرده ام برسم. به همه چیزایی که دلم می خواهد تا قبل از آمدن تو به انجام برسونم. اما متاسفانه مادر تو ...
2 مرداد 1392

هنر نمایی صدرا با توپ

  تابستونه و هوا گرمه... ..همه مامانا و باباها در حال استعداد یابی نی نی ها هستند که ببیننتد به کدوم رشته ورزشی علاقه دارند که انرژی نهفته نینی ها تخلیه بشه ...صدرا هم همش این روزا  دست به توپ شده و تمرین رونالدو شدن (یکی از فوتبالیست های معروف) می کند .....ما هم دیدیم به پرستیژ صدرا فوتبالیست شدن می خورد ...تصمیم گرفتیم تابستون را در باشگاه فوتبال سپری کند راستی بگم تا یادم نرفته وقتی که از خونه بیرون میریم پارک یا خونه ی مامانی اول توپ تو برمیداری تا که یادت نره با بچه های پارک عدالت هم دوست شدی و مدام با اونها توپ بازی میکنی ان شاالله فوتبالیست شی پسر گلم ...
30 تير 1392

بدون عنوان

  سلطان کوچک قلبم 20 ماهه شدنت مبارک     با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق میگیرم و پیشانی بر خاک میگذارم و خدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم که یک هدیه آسمانی رو به من بخشید .. باورم نمیشه که 610 روز از بودنت در کنارمان گذشت.... باورم نمیشه 610روز قدم کوچولوتو تو خونه قلبمون گذاشتی.... باورم نمیشه که 610 روزه که دارم باهات عاشقی میکنم.... باورم نمیشه که 610 روزه که دارم شیره جونم رو بهت می بخشم... باورم نمیشه که 610 روزه یک اتاق آبی کوچولو و پر از وسایل کوچولو به خانه مان اضافه شده .... باورم نمیشه که 610 روزه که یه کفش کوچولو به کفشهای خونه اضافه شده... باورم نمیشه که 610 روزه که یک حوله نرم و نازم کوچ...
29 تير 1392

اولین لمس وجودت مبارک

 زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد   میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است     17اذر سال 1390یه فرشته کوچولوی مهربون به دنیا اومد که الان همه دنیای منه ،   ...
28 تير 1392